المحقق النراقي
481
خزائن ( فارسى )
دست بر لب نه « صفائى » آستين بر چشم تر * آتش افكندى به نجد و غرق كردى رى در آب « وله » ما شه ملك فنائيم و فنا كشور ما است * لا مكان تختگه و سايه حق افسر ما است اشك خونين زره و سينه سپر دل تركش * تير آه سحر و سوز جگر خنجر ما است كوس فرياد شب و آه دم صبح علم * يارب و يارب هنگام سحر لشكر ما است صلح با كل ظفر و آشتى با همه جنگ * رشته مهر كمند و سر كج چنبر ما است پاسبان فقر و رضا گنج و قناعت گنجور * لعل خون جگر و چهره كاهى زر ما است مصلحت ديدهء در گاه و خرد غول و جنون * والى عشق خود آن آصف دانشور ما است خط آزادگى از كون و مكان مستوفى * ورق ساده ز نقش دو جهان دفتر ما است دو سه رندى زده پا بر دو جهان ايل و حشم * بارگه تودهء خاكى و فلك منظر ما است خاك راهى كه بر او مىگذرد ميدان است * صولجان چنبر گيسوى وى و كوثر ما است بزم ما گوشها تنهائى و ساقى غم اوست * باده خون دل ما ديده ما ساغر ما است